
امروز با شما هم صحبت شدم انگار که زمان مرا در صف متکلمینت قرار داد که امروز بتوانم از طریق برادرم با تو امامم حرف بزنم حرف زدن ما یکطرفه است اما آنچنان موج خروشان است که در لحظه من در جمع قربایت قرار داشته آهسته نجوا می کنم به کنیزت گفتم که از اینxa0xa0xa0xa0 دستت بر سرم بکش که من با این غبار همدم شده آستان اشرفیه اش شفایم دهد اما گفت که همه این همراهی را طالبند وامروز برادرم مرا میهمان خانه ات کرد ومن ملتمسانه برایش بهروزی را خواهانم وبرای خود نیز شفا وبرای همه ظهور آیا من در این تکدیها غافل از...
ادامه مطلب