دیشب خوابهای زیادی دیدم خیلی حافظه خوبی ندارم خیلیهایش را فراموش کردم اما اخرینش را بهتر به یاد دارم من بعداز گذر از یک سالن به اسم شهیدچمران که مربوط به یک مجتمع بود به خانه ای رسیدم شنیدم که گفته شد خانه پدر شهید چمران است پله می خورد از پله ها بالا رفتم ووارد خانه شدم اتاقی داشت به نظرم ساده نبود گفتم خیلی ساده نیست نگاهم به آنطرف پنجره افتاد انگار در روستا بود تازه متوجه هوای داخل اتاق شدم یک نفر قران می خواند گفتند از وقتی فوت شده مرتب قاریان قران می خوانند چشم چرخاندم مثل امامزاده بود سقفش و کتابها که به نظرم همه مذهبی بودند و آقایی که آنهارا مرتب می کرد از آنجا بیرون آمدم ودور شده خوابم به گونه دیگر ادامه یافت شاید کسی بواقع باور نکند اما آنقدر زیبا بود که بالفور در اینترنت جویای خانه شدم نوشته شده که در تهران موزه شده ومن نمیدانم معنی خواب چه بود . شاید بهتر باشد بقیه خواب را هم بنویسم من با دختر بچه ای مواجه شدم او گفت که با خواهرم صحبتی داشته وبا من همکلام شد او تقویمی می خواست به من بدهد که بعضی جاهای آن نوشته داشت آقایی آنجا بود لبخندی زد که چه تقویمی هدیه می دهد من گفتم تو برای من تمام این تقویم را بنویس اونوقت به من بده او سوالی کرد نمیدانم من باردیگردور شده وبیدار شدم . مدرس...
ادامه مطلبما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 79 تاريخ: شنبه 16 بهمن 1400 ساعت: 19:01