درپیتی

خرید بک لینک
بلد نیستم خوب بنویسم اما هراز گاهه آهسته نجوا میکنم مثل مادران نگرانش میشوم ومن اسطوره زمان ومکان نیستم شاید دربین جمعیت با فشار زائرین یا اطرافیان چون موج شده باشی اما تجربه شهدای مکه چیز دیگری است . برف باریدن میکند وذاتش را به نمایش می گذارد شاید سفیدی وشاید سرما واو چگونه است در حال دویدن هستم ومشتی برف برداشته و میروم اما آنجا گرم است وبرف من تاب ندارد وآب میشود مثل باران . شاید گفتنیهایم برایش رحمت است ولاغیر ومن از سرما چه گویم که عاشق برف وباران هستم . اما موج مرا به کجا خواهد برد من آماده نیستم . چه بگویم نمیدانم شاید همه به موج بستگی دارد واو می گوید محرم می آید . چرا نمی گوید حرف نمی زند قلبم در طپش است ومن هرگز کسی را به انتظار دعوت نخواهم کرد . دیروز انگار همه چیز معکوس شد واو مرا به مرگ دعوت می کرد یعنی او می آید نمیدانم .

مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: اشعار درپیتی,جملات درپیتی,معنی درپیتی,جوک درپیتی,حرفهای درپیتی,عکسهای درپیتی,شعرهای درپیتی, نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 3:54

صفحه بندی