دیروز سرخاک مرد همسایه رفتم تاریخ فوتش 91 بود ومادر من 93 وقتی صحبت از رفتن است دیگر چه توفیری دارد کمی زودتر یا دیرتر در خلسه ذهنیم اینچنین در من رسوخ کرد که زندگی ابدی ما اگر آن دنیا است ما با حضور در آن سرا نسبت به این دنیا فقط احساس تکلیف داریم تکلیف نسبت به دیگرا ن خودمان وجامعه مان ومن میدانم مرز ها فقط بهانه است کاش که سرخط خبرها پایان این دنیا باشد ودیگر هیچ . آن موقع بذرهای کاشته شده برای زندگی همه ازبین خواهد رفت وچه متین است اجابت دعای همسایه اگر طلوع مردانگی افق را زیباتر کند . لیوان چایم بزرگ است ومن هیچوقت آن را لبریز نمی کنم وجامعه در حفظ شعائر هرگز لبریز نمی شو د . من در قسمت پر لیوان هستم یا خالی نمدانم ولی هرچه هست من ظرفیت خام یک ملت هستم پس جاودانه بمان تا لبریز شوی از هرآنچه خوبی وشرف وماهیت است .
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 130