زن مرتب از خود رفتاری ساتع می کرد از نداشته هاومن در سیمایش نگاه صامتی دیده واز او دلجویی نمی کردم دیگر از معامله با خداوند ویا دستگیری از همنوع در مخیله ام خبری نبود ومن از بعضی کلمات منقلب می شدم اما دستانم به سویشان دراز نمی شد وشاید مصداق لا اکراه فی الدین را بیشتر تبعیت کرده وخود را از دردهایشان آزاد می دیدم ومن آهسته بسوی دردی در گذشته که آن را کهیر نامیدند نز دیک می شدم ولبانم خشک شده ومن احساس هشداری از طرف ملکه وجودم دریافت می کردم آری لبانم کهیر زده وآرامشم مبتلا به دردی در گذشته نه بس دور شده وآیا ملائک مرا از خود دیر دیده اند .
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 146