تردید دارم وتردید وجودم را منقلب می کند ودر این تردیدها پایم با سستی همراهیم می کند مثل سعی صفا ومروه آیا در این حرکتها مزه شیرینی نهفته نمی دانم . ولی باورهایم مرا در انتظاری کهنه یاری می کند . چرا باید مجموع این باورها کوچک باشد ومن هراز گاه کوچکیم را در آینه خیال نظاره گر باشم . چادرم می لغزد واز روی سر سر می خورد ومن حتی در این نفسهای ممتد اورا می یابم . آیا من می توانم در ناقوس اندیشه های خود بیدار باشم واو نزدیک باشد . می خندد انگار در جملات لایتناهی رازی نهفته باشد ومن سرگرم هستم به آمدنش .چراغ فانوسی پیرزن فیلم هدیه می شود به آستان قدس رضوی ومن نمیدانم که زندگیم ارزش این هدیه شدن را دارد . مامان خوابیده خوابی در ژرفای مرگ ومن با او نیز همراز شدم واز تنشهایم قصه سرایی کردم واو زیبا مرا کنکاش کرد ومن از این همراهیش لذت وافری بردم مادرم آرام بخواب وبرایم دعای خیر بکن تا زمان آمدنم مرا یاری کن .
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: دیدار, نویسنده: بازدید: 138