تابلوی نقاشی کلبه ای در بستر طبیعت را نشان میداد انگار که در حیطه کار ما نیست نه تمایلی نه اندیشه رقابتی . اما انگار نبض فریفتن من در کنار اجاق گاز خانه شکل می گیرد ومن این بازه انتظار را می خواهم با این توانستن پر کنم . حسابش را می کنم کسی نیست مرا در این راه همراهی کند اما من سعی خودرا خواهم کرد . بابا مرا فرا می خواند تا در کنارش باشم وبرایش غذا درست کرده میکسش کنم . این فرصت دهساله برای عطش زندگی را من در جوانی خواهرم میبینم واین دهسال خواهد گذشت اما من هنوز منتظر نشسته ومنتظرم . میگوید فرزانه محل کارش عوض شده اما من وقتی رئیسم مرا به کار قبلیم عقب راند گریستم و دوباره برگشتم شاید او فراموشش شده اما من شماره اشکهایم را در گنجه قلبم نگاه داشته وهنوز سؤال می کنم که چرا؟ انگار درد دلهای یک دختر آنقدرها ارزش نوشتن ندارد ومن در تب این نوشتن می خواهم فریاد شعورم و آیینم را بدهم . شوهر خواهرم از کاشت و برداشت در باغچه ای کوچک لذت می برد ومن دراین ستونهای کوچک مشغول نگارش هستم . می خواستم برای خود ستونی در مجله ای داشته باشم اما هرگز وجود من در تعارضی برای زیستن قرار نمی گیرد . بهار نزدیک شده نه هنوز روزهایی زمستانی در راه قرار گرفته است ومن در شعور دختران همکار این جمله که امروزش با دیروزش یکی نخواهد شد را می خوانم بله این تلاشها برای زیستن مد شده وشعار خیلیها است اما من چه انگار در این سراشیبی ها دنبال نقابی برای حفظ آیین محمدی باشم . آن روز را می گویم که به چهل منبر رفتم من را همه می شناسند راستی انگار وقت نماز شده خدارا هم در حد شعورم می شناسم اما حجاب وقت نماز آیا شعاری دارد ومن در اندیشه هایی خاص از روبندی استفاده کردم که جمله دختران استفاده کردند ومن لگدمال اندیشه ایی کودکانه وتسلیم شدم ودیگر به این روز نگاهی متوسلانه نداشتم باردیگر من از طولانی شدن این انتظار گلایه دارم واین سکوت مرا به خواب می کشاند . خداحافظ ای روزهای طولانی شاید اینبار مرا خبری خوش باشد ومن در گهواره ای آتشین قراردارم آیا ابراهیم بار دیگر به گلخانه وارد می شود ومن در حسرتی عمیق لالایی را نجوا می کنم .شاید اگر در روزهای زندگیم سراغ دوستان می رفتم به هر عنوانی از من دل می شکستند ومن نه برای خودخواهی خود که برای قلبهای مهربانشان آنهارا یا خودرا از آنها دور کردم . این تالاب تولوبها از مشتری مداری ادارات می گوید ومن از مشتری بودن در بستر این اداره شعائری را خواهانم انگار استاد از زمان سؤال دارد وزمان برای همه حرفهایی ناگفتنی دارد .
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 96