همهمه ها از چه می گویند او از دو مرز آزادی ومرگ در احساسش به من گفته بود ومن ماندم که او آیا از اعماق درونش مرا نهیب می زند انگارکه می خواهد زنجیرش را از خود دور کند ومرا در کنارش نبیند این هدیه ای است که به من داده شد ومن هرگز در مرزهای نفرت هم چنین واژه هایی ندیده بودم چه برسد به مرز من واو . در ساختار وجودی ما هرچه هست همه از بودن وابراز وجود لذت می برند حتی در خرید کردن هم تمثیلی از همین بودن هست . کاش می شد فریاد زد وگفت آیا سهم من از این واژه یابی ها این است که تنها باشم قلم در دست نیست اما واژه ها در امتداد قلبم فرو میریزد چون امواج زلزله قلبم خالی ومن تنها در این عزلتکده به کارم فکر میکنم وخوشحالم که دوستانی هرگز مرا تنها نخواهند گذاشت وآیا سرود ملی را از بر هستم نه این هم نشان از تنهاییم دارد که در انسجام عملکردها مرا به خرده گرفته وجا داده که من هنوز سرود ملی میهنم را کامل نمی توانم بسرایم . رنگها همه شاید قشنگ باشند ومن این روزها شاهد عروج رنگهای زندگیم برای بیرنگ نمودن ذات هستیم به نظاره نشسته و دعا می خوانم . چرا ؟ گویا همه میخواهند در این شطرنج با من بازی کنند ومن آنقدر در این بازی جلو میروم که بازی را با حرکت سرباز پیاده هم که شده ببرم اما من این بازی را خوب بلد نیستم . امروز وفردا روزهای بیتابی ما برای سپری شدن پاییز است پاییز با رنگهای قشنگش می رود وجای خودرابه ننه سرما میدهد خداحافظ پاییز وسلام بر زندگی که حرکتی ادامه دار است .
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123