آرزو دختره امید پسره انگار میخوان لاف هرچی خوبه رو به پسرا بدن آره امید درهرچی ناممکنه رو تحت سیطره انسان درمیاره اما آرزو شاید همه مادرا دختراشو رو توی پر قو آرزو بزرگ می کنند . از مامانممیخوام قصه منو ادامه بده میگه خوب حالا این یه چیزی شد بله امید شاید درخت ناممکنها باشه و آرزو همون کود پای درخت امید باشه ومن می بررسی از مرجع نویسم طبق کپی رایت خوب بعدش چی ومامانم ادامه میده که دختر آرزوها موهای بلندی داره وهر روز بلندتر میشه وامید پسریه که در این کمند آرزوها به کویی میرسه که آرزوهاشو براورده میبیند . آره فریدون هم اشاره به مهتاب داره مهتابی که راه رو نشون میده وگاهی ناپیدامیشه ومرد درترنم خاطره ها نجواهای بس عاشقانه ای دارد. ولی چرا مهتاب چیزی به او نمی گوید کاش شاعره ای شعری در باب دل مهتاب می کرد . باردیگه مامان ساکت میشه ومن انتهاییرا در بدو گفته هایش میبینم مامان ادمه میده که چقدراز قصه های شاه عباس یادته من میگم هیچی واز ارینب زیبای عرب بازم شاید کمی واز خواب شب گذشته نمیدانم ومن در حسرت اینم که چرا ماه پیشونی قصه های کودکانه تا جایی که یادم هست برای سلام کردن به غول ته چاه ماه پیشونی میشه وما هنوز در خم کوچه خیال و آرزوها در حال جواب دادن به این و آن تدبیر امید هستیم . یه وجب دو وجب من دارم مرتب فال میگیرم ونمیدونم چرا هرچی من هی دستامو پایین وبالا می کنم به جواب خوبی نمی رسم شاید خرمالوهای توی یخچال دیگه سهم من نباشه ومن در اول این راه تاریک باشم من امیدم را کجا رها کردم که آرزوی دیدارش موی سرم را سپید وکم کرده است کاش که فریدون میدانست من مرتب شعرش را برای او میخوانم ومن به مهتاب فکر نمی کنم من دلم را در هوای کویش در معراج عشق سرگشته می یابم خداکند که بیاید . مدرس...
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 22:45