ماهی قرمز کوچولو

خرید بک لینک
تا به صبح باید گریست رسم مردان نبود فریب لیک کارها جملگی یک کاسه اند من شدم ماهی کوچولوی درون یک کاسه ای . آب آن کم باشدو کوچه اش مردم فریب نه که من رخساره ای در خور سرخی داشتم عمر من کم باشد و بازیم در چشم خلق . من که نه هر ماهی ای در آئینه آب قصه ها دارد برای رهگذر . چشم در چشم ها وا می کنیم درس صبرو انتظار سر می دهیم طعمه ای در آب برکه من داده اند من که از روی عقل آن طعمه را رد کرده ام در عجب من مانده ام چرا با دو دستان خود مرا در رودپر آب رها نمی کنند قورباغه با صدای قور قورخود فریاد می زند که تو ماهی ولی خانه دل تو هرگز دق ا لباب نمی شود که زندگیت در آب زلال بر همه جا پیداست سوز سرما در راه است ماهی ناگزیر در زندگی در زیر آب است آب کاسه اش کم باشدو دل پر امید راستی ماهی ما هرگز غذای سر سفره خانه ای نخواهد شد ماهی قرمز کوچولو دوست دارد پرواز کند راستی سهم او در چشم خلق درکجای آسمان جا کرده است . مرغ حق در زیر آب چون کند در جواب ناله ماهی جواب . ای خدا من نیز نالان گشته ام من همان ماهی دنیای صمد بهرنگیم لیک بعد از جستجو در کنار این کاسه تمنای وصالی کرده ام کاش میشد حقیقت لقمه ای چرب تر زاین در کام ماهیم میشد واو یکباره بر آب وجود من قدم می زد خداوندا بکن تقدیر بر ما که شود مقدور وصال ما .

مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 107 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 2:19

صفحه بندی