خیلی از وقتها دلم میگیره انگار کسی داره منو از درون میخوره از انعکاس لحظه ها عدالتی نمیبینم ومن از خشم خود باخبر می شوم انگار که امروز بچه ها برای زیارت اهل قبور به شهرستان می روند هوشنگ آنجا منتظر است ومن از اینجا برایش فاتحه می خوانم اورفته برای همیشه وما زنده ها باید قدر لحظه های زندگی را بدانیم ولی اینجا باید تا دیروقت وقت کشی کرد تا عمر بگذرد . همکاران همه کار دارند ونیستند ومن در تب وتاب نوشتن از ادامه راه احساس خستگی می کنم یادم نرود که زود مؤاخذه می شوم . این روزها همگی از ارز و خزانه و اقتصاد وسیاست می گویند ومن انگار با تمام واژه ها بیگانه هستم دلم می خواهد جور نکشم اما سایه اش را بر خود نمایان میبینم . یاد جناب راستی ما هم روزی جنابی داشتیم او رفته یا نه نمیدانم اما هرچه هست اوزمانی در کنارمان بود یادش بخیر . مملو از یاد شهدا امروز تصاویرشان را روی یک بنر دیدم درست مثل عکس رؤسای دانشگاه در سنوات قبل شاید شهدای دانشگاه شاید هم فراتر مربوط به بسیج نمی دانم اما هرچه هست ما کجا و آنها کجا آنها رفتند چون مأمور به انجام وظیفه بودند نه نتیجه ومن در کش وقوس نتیجه ای در آینده وکمی هم شاید بی ذوق در مراوده با دستانی که برای کمک دراز می شوند یادت بخیر عشق همیشگیم مادر . مدرس...
ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 122 تاريخ: پنجشنبه 2 اسفند 1397 ساعت: 2:19