خزان زندگی یعنی نبودن ، خزان زندگی یعنی اقتدایی نداشتن ، خزان من یعنی بی امیدی ،دراین جاده چه فرقی است اولش باشی یا که آخر .من ابراهیم در گلستان باشم یا که در آرزوی دوست دیدن . من اخبار جهان را میشنوم اما کسی مرا خبری از راهیان نمی دهد . زادگاه مادریم را فصلیست از جدایی وامروز وصل است با رفتگان ، انگار مرغ حق آمین گفته لاجرم من اگر خواستم اورا ببینم او خواست که ملاقاتم کند دلم فقط هوای وصل دارد وبس . دوست دارم دوست داشتن ودوست داشته شدن را . بارها رها شده اند تکلیفی در این ماجرا برمن تحمیل نشده ومن پی آرزوی دیداری دوباره در بطن این زندگانی چشم در جاده انتظار دارم . دیروز کودکی را برمن وارد شد که مادر از الفاظش پی به گفتار او داشت من متوجه نشدم مشکلی دارد یا خیر واین واژگان مادری حقیقتاً روشنی بخش سرزمین عشق وامید است . رئیس مرا با قلبی تپنده رؤیت کرد واین قلب برای پرستش زندگی نیست این قلب برای فروریختن بتهای پی در پی این بتکده شاید بشود امین یا رب العالمین .
مدرس...ما را در سایت مدرس دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97