حسرت دیدار

خرید بک لینک

برگهای زندگی چون خزان آرام آرام می رود و روزهای باقیمانده چون برگ روزنامه ای کهنه از درون خورد می شود به راستی فغانم درآده و او هنوز مرا به روزی خاص شاید سوق می دهد . من جز انتظار فردایی بهتر چه می توانم . دیگر سفر را دوست تر نمی دارم من عاشقانه انتظار درکش را می کشم واژه ها مرا یاری این انتظار نتواند نمود .آبشار در طبیعت است آبشار با تمام زیباییهایش در طبیعت بکر جلوه دارد آبشارهای عظیم جلوه ای شاید از طبیعت بی رحم را داشته باشد اما به هرحال بازدید کنندگان خود را دارد کلامی دیگر اینکه جایگاهی نمانده که من در حسرتش نگریسته باشم سر پل صفوی درب خانه بیمارستان آرامستان ..... انگار که من نوشنده قهوه قجری هستم واین سم هربار مرا بیشتر درهم می کوبد من در کنار آبشارهای گریت بهشت را دیدم واو به کجا می نگرد نمیدانم . خدایا مرا وهمه این جملات در حسرت را سلامی ده وبازگو که همسفرم کی خواهد آمد .

مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:33

صفحه بندی