قهر

خرید بک لینک

صدای خوش پرندگان مرا به وجد می آورد سینه سرخ است یا قناری نمیدانم شاید پرستویی مهاجر است . دلم هوای دوستی را دارد دل نوشته های من در سکوت نگارش می شود ومن در طنین واژه ها بوی خوشی را درک می کنم . خیلی وقتها هر آنچه را در درونم رخنه می کند بر زبان جاری می کنم و حرفی باقی نیست و خیلی وقتها هم من در سکوت غمهای خود را در صندوقچه دل بدور از نگاه رهگذران مخفی نگاه می دارم . ما وقتی حرفی برای گفتن نداریم از آب و هوا می گوییم و سر صحبت را به گونه ای باز می کنیم . از مرزها بگویم من در مرزها غباری را میبینم که دلم را می گیرد مرز قند خون ، مرز واقعیت و توهم ، مرز دوستی های رنگارنگ و حتی شاید مرزی موهوم در دشمنی ها و عداوت . آستر کتش را نشانم می دهد ومن در سراپرده غرورهایم سرجمع کوتاه سخن گفته ام . آیا در سجاف لباسش مخفیگاهی برای پولهایش باقیست نه دیگر عصر اینترنت و پرداختهای مجازیست ومن هنوز در درک عصر امروز عجله ای نداشته وندارم . شاید هفت سال پیش رانندگی می کردم یادم نیست در خیالم پشت ماشینم می نشینم . کلاج گاز ترمز عیب کارم آینه است باید مرتب آن را پایید ومن اینکار را ممتد نمی توانم . آری عیب من است ماشین از کنارم با سبقت می گذرد ومن دیر متوجه می شوم دیروز حال خوبی داشتم اما امروز چه هیچکس اهمیتی نمی دهد . مامانم ، پدرم خدایشان بیامرزد ومن . هنوز مرغ آمین در روحم سرکشی می کند . آب زیبا وروان وقتی در ارتفاعی قرار می گیرد پشت سدی جمع می شود قدرتش را می تواند به رخ بکشاند من هروقت خواستم عریان تر شوم همه چون مورو ملخ مرا قربانی دل خستگیهایشان کردند . من یک اذان اینجا هستم ودر پس این واجب دینی خلافی خارج از عرف وادب انجام نداده ام . مرا صفر می خوانند یا یک نمی دانم ولی هرچه هست من تهی نخواهم شد .

مدرس...

ما را در سایت مدرس دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:07

صفحه بندی